یاسمین در چهارمین سالگرد عقد
یکم اسفند ماه یه روز قشنگ بود از اخرین ماه فصل زمستان سال 89. که مامانی و بابایی این دخمل یکی یه دونه به عقد هم در اومدن و در ان روز با هم پیمان بستن که تا همیشه در کنار هم عاشقانه زندگی کنند. الانی که دارم مینویسم چهار سالی از اون روز گذشته .و یاسمین زیبای ما شیرینی زندگی ما رو صد چندان کرده. بازیگوشی های یاسمین با کیکی که عمه جونش زحمت کشیدن. خدایا خوب من از دل همه ادما باخبری.... خداجونم ازت میخوام .... خدای من .... ...
نویسنده :
مامانیش
1:09
بهار در زمستان
22 بهمن ماه 93 روز 22 بهمن ماه تصمیم گرفتیم بعد از شرکت در راهپیمایی به گردش رفته و از این موقعیت استفاده کنیم. از شهر خارج شدیم و برای دیدن مناظر و طبیعت این بار به طرف جاده قدیم نوکنده و گلوگاه حرکت کردیم. از انجایی که زمستان امسال هوا بسییییار بهاری بود و همه جا سر سبز .در مسیر مان گله های زیادی از چریدن در این سبزه زار ها لذت میبردند و یاسمین خانوم ما هم از دیدن این همه بع بعی کلی ذوق میکرد بابایی تند تند ماشین رو نگه میداشت که دخملی با بع بعی ها صحبت کنه شکوفه های بهاری ...
نویسنده :
مامانیش
23:44
مادرانه 4
اتلیه 3
دوشنبه چهاردهم مهر ماه 93 وقتی که دختر قشنگ کوچولوی ما پانزده ماهه شد به اتلیه رفتیم تا عکسهای خوشکلی ازش بگیریم . یکی یه دونه مثل همیشه اولش خوب اما کم کم بی طاقت شد و زد زیر گریه. ...
نویسنده :
مامانیش
0:42
هندونه گاز زده وتاج اناری
یلدای 93 بلندترین شب سال هم برای دو تا وروجکای ما خاطره انگیز بود . همگی خونه مادر جون و پدر جون دور هم بودیم. ومامانی از قبل برای یکی یه دونه ها هندونه گاز زده و تاج انار درست کرده بود . خاله مهدیس هم مثل همیشه کلی چیزای خوشمزه درست کرده بود. حلوا گردویی رولتی پشت زیک شیرینی کنجدی ان شاالله شب یلدا و همه روز و شبها برای همه نی نی ها و همچنین یکی یه دونه های ما لحظاتی شاد وسلامتی در کنار بزرگترهای عزیز و مهربان و پدر مادر هاشون باشه. و سالیان سال این شب رو به همراه عزیزانمان به شادی بگذرانیم. آمین. ...
نویسنده :
مامانیش
16:16
هجده ماهگیت مبارک مانه نه ای من
دختر طلا هجده ماهه شده. فردا نفس مامانی باید واکسن هجده ماهگیشو بزنه. ایشالله که راحت راحت باشه برا نازدار مامان . نبینه مامان اشکاشو. خدایا کمک کن به دخترم و به همه نی نیها. به همراه باباجون دختری رو برای واکسن به بهداشت بردیم .وقتی به دستای نازش واکسن زدن یه کوچولو گریه کرد .و به پاهای دخترم هم .همین که داشت میگفت زنبوره میگه ززززززززز جیغ بلندی کشید و حتی بابایی که بیرون منتظرمون بود صداش رو شنید اما خیلی زود اروم شد. ما هم وقتی دیدیم همه چی ارومه دخترمون رو به ددر بردیم. این بار به کوه رفتیم برای برف باری کردن یکی یه دونه.که امروز یعنی پانزدهم دی ماه یک سال ونیمه شده بود. در ارتفاعات ...
نویسنده :
مامانیش
1:34
حضور یاسمین و سید محمد در جشنواره
لطفا به کد 114. 115 رای دهید جمعه دوازدهم دی ماه آخرین مهلت شرکت در جشنواره نی نی وبلاگ بود .ومامانی دقیقه نود تصمیم گرفت که دخملی و پسری هم شرکت کنند.پس خیلی سریع یک کلاه خوشکل با لوگوی نی نی وبلاگ درست کرد و به خونه عسلک رفتیم و به هر سختی بود چند تا عکس خوشکل انداختیم. و اما نتایج مسابقه... مامانیها به محض دیدن کد عکس به جمع کردن رای پرداختن .و از ساعت پنج جمع...
نویسنده :
مامانیش
0:48
تور نیمروزی ساحل نوردی
سه شنبه هجدهم آذر ماه گردش نیم روزی ما به بندر ترکمن یه بار دیگه برای یاسمین کوچولوی ما خاطره انگیز شد . با بابایی برای صرف ناهار از خونه امدیم بیرون .و بابا جون به سمت کردکوی حرکت کرد و از اشپز خانه مرکزی ناهار تهیه کرد و پیشنهاد جنگل و دریا رو داد و ما دریا رو انتخاب کردیم . به سمت دریای ترکمن رفتیم وبعد از بیست دقیقه شاید هم کمتر به مقصد رسیدیم . این خیلی برای من فو ق العاده است که با طی کردن کمترین زمان و مسیری کوتاه به طبیعتی زیبا میرسیم . به کوه .به جنگل زیبای پاییزی .به دریای آبی وهم چنین به کویر در کنار ساحل چند شتر بودن که یاسمین از دیدن انها به وجد امده بود (البته مامانیش هم همینطور)ما ترجیح دادیم خطر کرده و...
نویسنده :
مامانیش
23:07
برگ ریزان 3/9/93
دوشنبه سوم آذر ماه جنگل قرق ساعت هشت صبح بابایی آمد و گفت حاضر شید بریم بیرون نمیدونستیم که بابایی کجا میخواد ببره مارو . از شهر که خارج شد و بعد از بیست دقیقه ای به جنگل زیبای قرق رسیدیم. هر چند یاسمین اصلا نمی ایستاد تا یه عکس خوب ازش بگیریم همش دوست داشت توی برگها راه بره . یکی یه دونه کلی هم با آهو ها حرف میزد و صداشون میکرد . ...
نویسنده :
مامانیش
15:58












