یاسمین زهرا و جشن بادبادکها
جمعه 30 آبان 93
بابایی جونی از شب قبل پیشنهاد داد که فردا هفت صبح میریم النگدره برای دیدن پاییز برگ ریز.
اما از اونجایی که مامانی و دخملی معمولا تا ظهر میخوابند تنبلی کرده و خواب ناز رو به پاییزی زیبا ترجیح دادیم.
نزدیکای ظهر بابا جونی که عاشق یکی یه دونست کلی بادکنک تهیه کرد تا برای حضور یاسمین در جشن بادبادکها آماده کنه.
و ساعت دو به همراه عزیز .خاله مهدیس عمه و مهشید و طاها پسر رفتیم به محل جشن.
دختر بابا خیلی خیلی ذوق میکرد .این طرف و اون طرف می دوید و با دوستاش بازی میکرد.

یاسمین .مهدیا .ضحی

و بعد هم رفتیم خونه پدر جون مادر جونشون و دخملی و عسلک حسابی بازی کردن.


از خدا میخوام همیشه شاد و تندرست باشید وروجکای ما
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یاسمین زهرا و جشن بادبادکها 

